محمود بن جعفر عراقى ميثمى
29
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )
وجه اول آنكه اگر در نزد عضوى از اعضاء خونى كه قابل آنكه جزء آن عضو شود نباشد به جهت احتباس مدد آن از جانب جگر و معده يا آنكه به جهت مانع ديگر ، آن بلغم بعد از نضج يافتن به تأثير حرارت غريزيه در آن ، جزء آن عضو شود . وجه دوم آنكه با آن خون ممزوج گردد و آن را قابل آن كند كه جزء عضوى شود كه مزاج بلغمى بوده باشد ، مانند دماغ و نحو آن . و امّا منفعت آنكه اعضاى اكثير الحركه را تر داشته باشد تا آنكه به سبب حرارتى كه متولّد از حركت آن عضو مىشود خستگى عارض آن نگردد كه از كار خود بازماند . و امّا خونى كه در جگر حاصل شود و نضج يافته و صاف گرديد مادام كه در جگر باشد از حدّ اعتدال رقيقتر باشد ، زيرا كه قبل از آن به ضرورت مرور كردن از رگهاى باريك و عبور كردن از منافذ تنگ ، ممزوج به اينكه معده از براى ضرورت طبخ غذا طلبيده بود ، شده ، خون از جگر متوجّه به جانب اعضاء شود از فضول آن آب صاف گردد . لاعلاج آن آب زايد از راه رگى كه به جانب كليهها مىرود با قدرى از خون از براى غذاى كليهها كه با خود برمىدارد به كليهها نزول نمايد ، و پس از تغذيهء كليه ، زايد آن متوجّه جانب مثانه شود ؛ و پس از پر شدن ، باب مثانه اقتضاى افتتاح نمايد و انسان احساس آن كرده ، پس از يافتن محل مناسب ، رگ دهن مثانه را كه به منزلهء بند آن است سست نموده از راه احليل خارج گردد و آن بول باشد . و چه بسا كه انسان مدافعه كند و بول به سبب زيادتى ، قوّت يافته جلو را گرفته بدون اختيار خارج گردد . و امّا خونى كه در جگر از فضول آب جدا شده ، از جگر منتقل شود به رگ بزرگ ، كه درآمده از برآمدگى جگر كه آن را " وتين " گويند و جميع عروق از آن منشعب گردد و از آن رگ منتقل شود به رگهاى ديگر كه از آن رگ بزرگ جدولى منشعب گشتهاند و از هر رگى از آن به رگهائى كه از آن منبعث شده و همچنين مرتبه به مرتبه و جدول به جدول سير كند تا آنكه هر ذى حقى از اعضاء ، حق خود را از آن بردارد . بعد از آنكه آن خون هضمى ديگر در رگها حاصل كرده و آن قدر مأخوذ به تأثير قوّهء مغيره كه در اعضاء آفريده شده بواسطهء روح حيوانى ، چنان كه گفتهاند شبيه آن عضو شده جزء آن گردد و بدل ما يتحلل آن عضو گردد .